أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

317

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

نداشت و در جميع حالات از سنت رسول صلى الله عليه و آله و سلم بيرون نميرفت و روزى پرسيدند كه عدد چهله‌هاى تو به پنجاه ميرسد گفت بيشتر از پنجاه باشد و او را ذوقى و وجدى بود در سماع و فرياد حركات او غيرمنضبط بود كه گواهى بر اضطرار وى ميداد و مدفن او در پس دروازه دولت است « 172 » . اتابك سعد بن زنگى بن ابو بكر « 173 » . پادشاهى جوان ، نيكوسيرت ، صافىسريرت بود و محب و دوستدار اهل فضل بود و تربيت اصحاب فضل و هنر ميكرد و شيخ مشرف الدين مصلح سعدى « 174 » را انتساب بوى كردند پس مدحهاى او گفت و كتابهاى خود بنام او مزين ساخت و چون پدر او اتابك زنگى وفات كرد او غايب بود در نزد امير ترك « 175 » جهت مصلحت شيراز چون خبر وفات پدر به او رسيد مراجعت كرد

--> ( 172 ) - سال فوت وى در شد الازار چنين ضبط است : توفى فى شعبان سنه تسعين و سبعمائه . ( 173 ) - الاتابك سعد بن ابى بكر بن سعد بن زنگى ( شد الازار ) . ( 174 ) - جها : شيخ شرف الدين مصلح الدين سعدى . ( 175 ) - مقصود از « ملك الترك » هولاكو است چه در آن اعصار يعنى در عهد سلطنت مغول و ازمنهء متقاربه آن عامهء ناس كه معمولا اطلاع چندانى از اوضاع و احوال امم مختلفه ندارند تصور واضحى از اقوام مغول نداشته‌اند و آنها را شعبهء از طوايف اتراك فرض ميكرده‌اند ، - و اما رفتن اتابك سعد بن ابو بكر بدربار هولاكو كه مؤلف بدان اشاره مىكند در سنهء 658 بود براى اظهار مراسم تهنيت از جانب پدرش اتابك ابو بكر بمناسبت فتح ولايت لرستان بدست لشكر مغول و در آن موقع اتابك ابو بكر او را با تحف و هداياى بسيار باسم نوا باردوى هولاكو فرستاد ، در اثناء مراجعت ازين سفر اتابك سعد را در عرض راه مرضى صعب روى نمود و پدرش نيز در شيراز بيمار شد و پدر و پسر از بيمارى يكديگر خبر نداشتند ، و چون اتابك سعد بمرحلهء طبرش [ - تفرش ] رسيد بتب ربع مبتلى بود مستسقى نيز شد و رعاف پديد آمد و همانجا پس از دروازه روز از وفات پدر كه خطبه و سكه بنام او مزين گشته بود در روز يكشنبه هفدهم جمادى الاخرة سنهء ششصد و پنجاه و هشت درگذشت ، و زوجهء او تركان خاتون كس فرستاد و تابوت او را بشيراز آورد و در آنجا دفن نمود و بارگاهى رفيع بر آن بساخت و سپس در جنب آن مدرسه بنا نمود و بنام پسرش اتابك عضد الدين محمد آن را مدرسهء عضديه نام نهاد ( رجوع شود قسمت سلغريان كه هنوز طبع نشده ، و قسمت او كتاى قاآن ببعد طبع بلوشه ص 554 - 557 ، و قسمت هولاكو طبع كاترمر ص 322 ، و وصاف ص 181 ، و « ممدوحين سعدى » ص 16 17 ) .